دستگیری‌ها، سیاسی و آگاهانه بوده و از حقوقی‌بودن به دور است

اگر می‌خواهید که تاریخ جمهوری ترکیه را تحلیل کنید، بایستی که رابطه میان اتحاد و ترقی، مصطفی کمال و مصطفی صبحی به طور صحیح مورد بررسی قرار گرفته و صحیح درک گردد. لازم به دانستن است که مصطفی صبحی از طرف چه کسانی و چگونه به قتل رسید، [یعنی] غرق شد. گفته می‌شود که مصطفی کمال این کار را انجام داده ولی آشکارشدن کسانی که در واقعه غرق‌شدن او دست داشته‌اند بسیاری چیزها را روشن خواهد کرد. در مورد مصطفی کمال برخوردهای بسیار اغراق‌آمیزی صورت می‌گیرد. بسیاری از وقایع که در زمان حیات او به وقوع پیوسته را به او نسبت می‌دهند.
در آن زمان اطراف مصطفی کمال از طرف کادرهای اتحاد و ترقی به وسیله انگلیس به شکل حیرت‌آوری محاصره شده بود. انگلیسی‌ها اطراف او را محاصره کرده بودند. انگلیسی‌ها به واسطه کادرهای اتحاد سیاست‌های خود را تحمیل می‌کردند، مصطفی کمال نیز می‌خواست که کارت مسکو و لنین را به کار بگیرد. ولی انگلیسی‌ها در این موضوع بسیار عاقل و ماهر هستند. از طریق کاظم کارابکر و اینونو سیاست‌های خود را عملی می‌کردند. من تاکنون تاثیر انگلیسی‌ها را به طور تخمینی بیان می‌کردم ولی دیگر نقش انگلیسی‌ها حتمی است، اسناد، این مهم را آشکار می‌سازد، این‌چنین می‌باشد. در روزنامه حریت هم خواندم، جمیل کوچاک نوشته بود، به‌طور قسمی این را تایید می‌کند. انگلیسی‌ها انقلاب فرانسه را بی‌تاثیر کرده‌اند، انقلاب روسیه و جنگ رهایی ترکیه را نیز جهت‌دهی کرده‌اند. از این لحاظ همان بلایی را که بر سر “روبسپیر” آورده‌اند بر سر مصطفی کمال هم آورده‌اند. در انقلاب فرانسه شاه به دست روبسپیر کشته شده، بعدها روبسپیر به دست گروهی میانه‌روتر کشته می‌شود. اطراف مصطفی کمال هم به وسیله کادرهای اتحاد و ترقی محاصره شد، با این‌ها مبارزه کرد، در آن زمان شخصی به نام “علی شوکرو” در مجلس کشته می‌شود. همچنین واقعه مرگ دلی خالد پاشا وجود دارد. حتی جواد که وزیر مالی بود را، اعدام کرد ولی بعد از سال‌های 1927 مجبور می‌شود با این‌ها به تفاهم برسد. بعد از این تفاهم اتحادگرایان با رساندن مصطفی کمال به سمت رییس جمهوری، او را بی‌تاثیر ساختند، کل قدرت را به دست گرفتند. “فتحی اوکیار” رفیق نزدیک مصطفی کمال بود او را هم تصفیه کردند، به جایش حکومت اینونو بر سر کار آورده شد. انگلیسی‌ها به واسطه اینونو و کاظم کارابکر تاثیرگذار شده و سیاست‌های خود را عملی کردند.
“طاها آق‌یول” این مرحله را به‌لحاظ سیاست کرد به دو بخش پس و بعد از سال 1922 تقسیم می‌کند. قبل از سال 1922 قول خودمختاری که به کردها داده شده وجود دارد، بعد از سال 1922 این قول و قرارها انکار می‌شود. در جنگ رهایی کسی که ترکیه را به اشغال یونانی‌ها در آورد انگلیس بود، بعدها هم کسانی که موجب شدند به دریا انداخته شوند باز هم انگلیسی‌ها بودند. موضوع نخست انگلستان، موصل‌ـ کرکوک و نفت است. پس از اخراج یونانی‌ها و تحت تاثیر خود درآوردن ترک‌ها، در ازای موصل‌ـ کرکوک کردهای شمال [کردستان] را هم فدا کرد. به رغم آنکه این مکان‌ها در درون مرزهای میثاق ملی جای دارند طی قراردادی مخفیانه که با انگلیسی‌ها صورت گرفت ترکیه مجبور شد که از این‌ها دست بردارد. اکنون نیز محتوای این قرارداد نامعلوم باقی مانده است.
در واقع، مصطفی کمال “ژاکوبن” می‌باشد. جمهوری‌خواه است. از انقلاب فرانسه الهام می‌گیرد. مصطفی کمال تا زمانی که زنده بود سیاست توازن میان انگلیس و شوروی را دنبال کرد. انگلیسی‌ها ایونی‌ها، ارمنی‌ها و یونانیان آناتولی را، از آناتولی بیرون کردند. می‌خواهند همان سیاست را در مورد کردها هم عملی کنند. سیاست جاروکردن کردها از شمال و حبس‌کردن آنها در ملت‌ـ دولتچه جنوب را انجام می‌دهند. واقعه شیخ سعید اساساً پروواکاسیون است. شیخ سعید حتی از این خبردار هم نبود. در دجله دو سرباز کشته می‌شود، بعد از آن بدون آمادگی قیام آغاز می‌شود. شیخ سعید کسی نیست که بتواند مسوولیت قیام را بر عهده بگیرد. تاثیر انگلیس تا سال‌های 1940و1950 هم ادامه دارد حتی این روابط بسیار پیشرفته است. در سال 1941 بسیاری از خلبانان جنگی ترک در حین جنگ برای انگلستان، کشته می‌شوند. این موارد بعدها آشکار شد. بعد از سال 1950 امریکا و صهیونیسم حاکمیت خود را آغاز می‌کنند. هر دو صهیونیسم یهودی‌ها در موضوع دست‌یابی به کشور با هم درگیر می‌شوند؛ یهودیت آناتولی و یهودیت فلسطین. یهودیان آناتولی می‌خواهند که در منطقه ازمیر، مانیسا، سلانیک و تا ادرنه به کشوری دست یابند. یالچین کوچوک هم به این موضوعات اشاره می‌کند، در این مورد کتاب‌هایی نوشته است ولی من نتوانستم که بخوانم. حال صهیونیسم یهودی که از امریکا، روسیه کوچ کرده و می‌خواهند در فلسطین کشور ایجاد کنند، خاک فلسطین را به عنوان کشور اصلی خود در نظر می‌گیرد. این‌ها غالب شده و اسراییل تاسیس می‌شود. در میان یهودیان آناتولی، پدر سامی کوهن هم وجود دارد. در تاسیس جمهوریت بسیار فعال هستند، اکنون نیز در ارتش، دادگاه و دانشگاه بسیار موثر می‌باشند. AKP نیز با اسراییل کار می‌کند. ناتانیاهو ملی‌گرای رادیکال است ولی مخصوصا “اولمرت” و “باراک” با AKP در هماهنگی هستند.
اتاق کوزمیک [تنها] یک صحنه‌سازی است. فکر کنم که می‌خواهند این را توضیح دهند. حال آکه بایستی به پشت این، به پشت پرده این موضوع نگاه کرد. AKP به تنهایی انجام نمی‌دهد، توافق اردوغان‌ـ باشبوغ وجود دارد، امریکا حامی آنها می‌باشد. آن کلمه “صد سال” که امروزه گفتن آن را شروع کرده‌اند، از من گرفته شده است. مدت‌هاست که می‌گویم این ارگنکون ریشه‌یی صدساله دارد. به فعالیت‌های تشکیلات مخصوصه سال 1906 برمی‌گردد. حتی قبل از آن نیز به چیزی شبیه اعدام عبدالعزیز در سال 1876 برمی‌گردد. از آن روزها تا به امروز می‌آید. “م.آکیف” و سعید نورسی اعضای تشکیلات مخصوصه بودند. در آن زمان‌ها این‌ها در تمام ممالک اسلامی با سیاق امت‌گرایی سازمان‌دهی می‌شدند. م.آکف شناخته‌شده است، او نویسنده سرود استقلال می‌باشد. هم اسلام رادیکال و هم اسلام معتدل با امریکا در ارتباط است.
امریکا نقش اسلام معتدل را به AKP داده است. AKP تلاش می‌کند که عرب‌ها را از خط‌مشی اسلام رادیکال به اسلام معتدل سوق دهد. می‌کوشد که این را به واسطه حماس انجام دهد. ولی من عرب‌ها را می‌شناسم، به این خط‌مشی AKP روی نخواهند آورد، AKP هم از عهده این کار برنمی‌آید. به تمامی یک گره‌کور مطرح است. قادر به انجام این کار نیستند. می‌دانید که امریکا القاعده و طالبان را در زمان جنگ سرد تنظیم کرد، اکنون اوباما سعی می‌کند که این‌ها را به عقب بکشاند ولی نمی‌تواند فایق آید. این‌ها به قدرت آلوده شده‌اند، نمی‌خواهند دست از قدرت خود بردارند. درگیری میان این‌ها درگیری قدرت است. حمله‌‌یی که به جانب “بی‌نظیر بوتو” صورت گرفت نتیجه این درگیری می‌باشد. بی‌نظیر بوتو نیز مانند تانسو چیلر امریکاگرا بود، در افغانستان نیز حامد کارزای را به سر کار گماشتند.
اوباما در حالی که تلاش می‌کند در جاهایی که این اسلام رادیکال حاکم‌اند با برکناری آنها از قدرت، اسلام معتدل را به سر کار بیاورد، اسلام رادیکال‌گرایان هم در تلاش برای حفظ موقعیت‌های خود می‌باشند. همسر این شخصی که هفت جاسوس سیا را کشته نیز ترک است. حتی از رادیو در زمانی که سرتیتر روزنامه‌ها را می‌خواند شنیدم که در ارتباط با این موضوع پنج جاسوس CIA برای تحقیق این موضوع به ترکیه آمده‌اند. ارتباط آن با ارگنکون در اینجا بارز است. این ارگنکون ترک می‌باشد. می‌دانیدکه حمله به سفارت امریکا در آنکارا را نیز به القاعده نسبت دادند، ولی ارگنکون ترک این کار را انجام داد. این‌ها به اندازه‌یی که جاسوس‌های CIA را بکشند، جسور هستند. این خط ارگنکون‌گرای رادیکال هنوز هم حاکم می‌باشد. در خاطرات مصطفی بال‌بای هم وجود دارد. برای اوزکوک می‌گوید که ما نود و نه و آنها یک می‌باشند. در درون ارتش هنوز هم به طور قسمی موجود است.
دو سیاست امحاگرانه در مورد کردها وجود دارد. یکی، خط انکار و امحای افراطی است. آنچه که ارگنکون، MHP و CHP تحمیل می‌کنند همین است. دومی نیز، خط مشی امحاگر نرم AKP، بدون PKK و اوجالان بوده که بر عراق، امریکا و قسماً اروپا، طالبانی و بارزانی تکیه کرده و با ساختن بعضی لیدرهای تقلبی کرد از شمال [کردستان] و اتکا بر برخی پست‌فطرت‌های درون PKK نیز، در پی نتیجه‌گیری بر روی این‌ها هستند. آنچه را که AKP سعی کرد در هفت ساله اخیر قدرت خود عملی کند، همین است.
من در ایضاحی که قبلا به دادگاه داده بودم، اما در دفاعیاتی که به وکلایم نمی‌دهند نیز بیان کرده بودم. من تنها می‌توانم در درون راه حلی دموکراتیک و صلح‌آمیز جای بگیرم. به‌طور قطع، نمی‌توانند مرا در مرحله تصفیه شرکت دهند. تصفیه‌کردن ما، چاره‌یابی را تسهیل نمی‌کند. چاره‌یابی ما دموکراسی است، صلح و حل دموکراتیک است. من در نقشه راه، لزوم چگونگی چاره‌یابی را مشخص ساختم. در این چارچوب، برای صلح آماده‌ایم، کسی نمی‌تواند به شیوه دیگری مرا در چاره‌یابی سهیم کند.
رییس جمهور فکر کنم طی برنامه‌یی گفته که فرصت مهم چاره‌یابی به‌لحاظ گشایش دموکراتیک به‌هدر رفت اما هنوز دیر نشده است. پس حل می‌کرد، مگر چه‌کاری دارد؟ آیا کسی دستش را گرفته؟ در اینجا می‌خواهم که عبدالله گول و جناب نخست وزیر را فرا بخوانم. راه حلی که ما خواستیم در پیش بگیریم، حل دموکراتیک و صلح‌جویانه است. کسانی هستند که در پی ایجاد مانع برای این هستند. ماه فوریه نزدیک می‌شود. حتی اگر PKK بخواهد که ممانعت کند، نمی‌تواند جلوی واکنش خلق را بگیرد. باید از این مدت به‌خوبی استفاده کرد. به احتمال زیاد، PKK پس از فصل زمستان، در ماه‌های بهار دست به مرحله [انجام] عملیات خواهد زد. آنها خودشان بهتر می‌دانند. من نمی‌خواهم از اینجا چیزی بگویم، خود، تصمیم می‌گیرند. ممکن است اوضاعی سخت ، خشونت‌آمیز و خونینی به‌میان آید. بحران‌ها در میان خلق‌ها شدت می‌یابد. راندن اجباری رومانی‌ها از مکان‌های‌شان، نمونه از این دست می‌باشد. اگر بر عهده دولت گذاشته شود، موجب گسترش این به‌شکلی بسیار افراطی می‌گردد. اگر در این مدت، چاره‌یابی تحقق نیابد، راه‌های غیر از حل صلح‌آمیز قوت می‌گیرند. حتی KCK نیز قادر نیست جلوی این را بگیرد. در اینجا هم به KCK و هم به دولت هشدار می‌دهم؛ اگر مرحله حل دموکراتیک و صلح‌جویانه عملی نگردد، خط تندروـ ملی‌گرای ارگنکون‌چی، موجب درگیری کردـ ترک می‌شود، این‌ها بی‌رحم هستند، خلق‌ها را به‌جان هم می‌اندازند. دیدید که خلق را به رگبار بسته و بر روی آن آتش برپا کردند. اگر خلق را سریع بدون دفاع به کوچه [و خیابان] می‌فرستید، نمی‌توانید که جلویش را بگیرید، ممکن است دوباره این کار را انجام دهند. بایستی رییس جمهور این‌ها را به‌خوبی ببیند. اگر در چاره‌یابی، صمیمی و جدی هستید، باید به‌خوبی از این مدت استفاده کنید. خیر اگر می‌گویید که تصفیه و امحا را تحمیل می‌کنیم، PKK قادر است به‌طور بسیار خوبی از خود دفاع کرده، پایداری کرده و این جنگ را به‌مدتی طولانی انجام دهد. برای جلوگیری از این، بایستی راه دیالوگ را در پیش بگیرید. “سونمز کُکسال” نیز می‌گوید، هزار و یک راه دیالوگ وجود دارد؛ می‌تواند که الا با من نباشد، مستقیم نباشد. کافی است که جدیت وجود داشته باشد. اگر خواسته می‌شود که من نقش بر عهده بگیرم، بایستی این شرایط تغییر یابد. من نمی‌توانم در شرایط اسارت کاری را انجام دهم. جهت اینکه بتوانم به سیاست بپردازم، بایستی آزاد باشم؛ پیشاروی من گشوده شود.
با دیدار نخست وزیر طیب اردوغان با بوش در 5 نوامبر سال 2007، خط امحاگرـ انکارگر به پایان رسید. بخشی از جناح ارگنکون افراطی، ملی‌گرا و تندرو در “سیلیوری” بوده و بخشی نیز در پارلمان هستند. MHP و CHP مظنون‌های این‌ها در مجلس هستند. MHP، CHP و “اراویگور” یک جناح هستند. این‌ها بر انکار و امحای افراطی فیزیکی اصرار می‌کنند. بایکال و باغچلی به‌لحاظ شخصی، نیرویی ندارند، نیروهایی هست که بدان‌ها پشت می‌بندند. این‌ها از ارتباطاتی بین‌المللی نیز برخوردارند. باغچلی، سفری به چین داشت. می‌دانید، دستیگیری “لَوَند ارسوز” نیز قبل از دستگیریش، از مسکو آمده بود. “تونجر کلچ” نیز در ارتباط با ایران اظهاراتی داشت، به ایران تکیه می‌کنند. MHP و CHP هر دو نیز ملی‌گرا هستند. یکی، ملی‌گرای تندرو و دیگری، ملیت‌گرای ملی‌گراست. چپ‌گرایی با CHP ناممکن است. DTP بایستی این خلا را پر کند؛ تمامی اقشار چپ آنتی فاشیست و دموکرات‌های رادیکال‌های را دربر گیرد. مسلمان‌های دموکرات نیز می‌توانند جای بگیرند. در برخورد با مشکلات، ترکیه دارای سه خط مشی بنیادین است؛ یکی، خط ارگنکون‌چی افراطی و ملی‌گراست. دومی، خط تصفیه نرمی است که AKP، امریکا، قسماً اروپا، طالبانی و بارزانی در آن جای دارند. سومی نیز، خط دموکرات‌های رادیکال است. BDP باید ترکیه‌یی گشته و از طریق رهنمون‌هایی، فعالیت‌هایی را جهت [حل] تمامی مشکلات ترکیه انجام دهد.
بایستی از راه [برگزاری] کنگره، با نویسندگان و روشنفکران جبهه ترکیه دیدار صورت گیرد. می‌توان با اقشاری که پس از سال 1970 از TKP (حزب کمونیست ترکیه) جدا شده‌اند نیز دیدار انجام داد. مشارکت برخی روشنفکران در BDP حایز اهمیت است. اسامی‌شان چیست؟ زینب و آنها پرکارند، مشارکت‌شان مهم است. حتی خوب می‌شد اگر افق اوراس می‌ماند اما لابد او به تشکلات دیگری رسیدگی می‌کند. قبلا نیز گفته بودم، با “آکسن بورا” که از محافل فمنیستی است دیدار صورت گیرد. از اقشار مختلفی بحث کرده بودم. بایستی BDP پررنگ بوده و رنگ‌های ترکیه را بازتاب دهد. من در این باره، از سه مبدا بحث به‌میان آورده بودم؛ جمهوری دموکراتیک، وطن دموکراتیک ـ‌که در درون این نیز کردستان وجود دارد و انکار نمی‌شودـ و ملت دموکراتیک. ملت دموکراتیکی که در برابر مفهوم ملت افراطی و ملی‌گرا CHP و MHP باشد. در پیرامون این مبادی، می‌توانند گرد هم آیند. بایستی نیروهای نمایندگی این‌ها در سطح بالایی باشد؛ بر این اساس، به‌طور [موثر و] نیرومندی کار کنند. همچنین از سه پایه [و رکن] بحث به‌میان آورده بودم؛ KCK، DTK و حزب سیاسی.
من در اینجا هر هفته ملاقات می‌کنم، از هر کسی بحث می‌کنم. دولت نیز مانع از این نمی‌شود، حداقل برخی از اقشار درون دولت مانع از این نمی‌شوند. اگر من حرف نزنم، درگیری‌ها به‌میان می‌آید، خون، لاشه را [با خود] می‌برد. می‌گویند هزار سال است برادریم، من نیز برای جلوگیری از این، جهت برادری و صلح سخن می‌گویم. مخالف یکپارچگی و وحدت دولت نیستم، موضع و سخنی در این جهت ندارم. گفته‌هایم در راستای حل صلح‌آمیز و دموکراتیک است. در اصل اگر من این‌چنین حرف نزنم، درگیری‌ها روی می‌دهند.
می‌خواهم که در مورد زن نیز یکی دو مورد را بگویم. آزادی زن، بنیان فعالیت‌هایم است، پایه‌اش می‌باشد. زنان، نیروی موتور دنیا و خاورمیانه هستند. با رفقایی که به اینجا آمدند، در بحث روز سه‌شنبه‌مان نیز در این مورد صحبت نمودیم. لابد در بیرون، مساله زن کاملا درک نشده است، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. بایستی تحلیلات من در مورد آزادی زن، به‌طور صحیحی مورد درک قرار گرفته و عملی گردد. زنان باید خود را ارتقا و پیشرفت دهند. بر این اساس، برای تمامی زنان سلام دارم. به همه خلق‌مان و جوانان در راس آن، به خلق دیار بکر و “قارس” سلام می‌فرستم. روز خوش.


Notice: Undefined variable: meta_text in /home/abdullahocalan/public_html/fa/wp-content/themes/xwe/content-single.php on line 53